على اصغر شميم
346
ايران در دوره سلطنت قاجار ( فارسي )
گاهى يك سخن درشت و يا صراحت لهجه محكوم به شلاق ، منجر به اعدام او مىشد زيرا نايرهى غضب حضرت و الا حكمران و يا والى را شعلهور ساخته بود . دعاوى حقوقى در محاكم شرع و نزد حكام شرع كه با صلاحديد مقامات دولتى برگزيده مىشدند حل و فصل مىشد و در مواردى كه سند كتبى با قراين و امارات و شواهدى براى اثبات حقانيت هيچيك از طرفين دعوى وجود نداشت ، حاكم شرع به قسم متوسل مىشد و سوگند شرعى با تشريفات خاص در محضر حاكم شرع انجام مىگرفت . افراد متدين و مؤمن به دين هيچگاه به ناحق سوگند ياد نمىكردند و معتقد بودند كه قسم ناحق موجب ادبار و بدبختى و احيانا مرگ مفاجات آنان خواهد شد . مجازاتهايى كه به امر حكام و ولات به دست فراشان و دژخيمان دربارهى مجرمين اجرا مىشد ، بسيار ظالمانه و دور از مروت و انسانيت بود . كور كردن ، بريدن گوش و بينى ، سر بريدن ، شكم پاره كردن ، مثله كردن ، زنده در آب جوش انداختن ، شمع آجين كردن و صدها شكنجه و زجر غيرانسانى كه دربارهى محكومين بدبخت اجرا مىشد ، نمونهاى از قساوت قلب و بىرحمى و خوى حيوانى مجريان امر بود « 1 » . نكتهى مهم در اجراى مجازات و كيفر دادن اين بود كه مورد جرم بيش از اصل و نوع جرم براى طبقهى حاكمه اهميت داشت ، چنانكه اگر مثلا كسى از روى سهو و خطا سنگريزهاى به طرف كالسكه يا موكب شاه يا شاهزاده و يا والى و حكمران محل پرتاب مىكرد ، بلافاصله و بدون محاكمه و چون و چرا به قتل مىرسيد « 2 » ولى اگر كسى از روى اراده و قصد و با تهيهى
--> ( 1 ) - يكى از معمرين همدان مىگفت كه احتشام الدوله فرزند امير افخم ، حكمران آن شهر براى تفريح خاطر خود دستور مىداد سر محكومى را با يك ضربه شمشير بسيار برنده جدا و بلافاصله قطعه آهن مدور سرخ شده در آتش به گردن بريده محكوم مىگذاشتند و بدينترتيب رگهاى بريده شده جوش مىخورد و محكوم بدبخت مدتى جان مىكند و حضرت و الا از ديدن آن منظره لذت مىبرد . ( 2 ) - بهطورى كه امين الدوله در خاطرات سياسى خود نوشته است : در آستانهى سفر دوم ناصر الدين شاه به اروپا ، روزى كه شاه به زيارت حضرت عبد العظيم ( ع ) مىرفت ، چند سرباز اصفهانى در راه عريضه دادند و دادخواهى كردند . يكى از پيشخدمات شاه چنين وانمود كرد كه سربازان به طرف كالسكه شاه سنگ انداختهاند . ناصر الدين شاه عليرغم وساطت مشير الدوله سپهسالار صدراعظم دستور داد فورا عدهاى از آن جوانان بىگناه را طناب انداختند و خفه كردند و چند ساعت بعد كه خشم شاه فرونشست و بىگناهى سربازان محقق شد ، شاه سخت پشيمان شد و به قول امين الدوله از شئامت و خجالت اين گناه مزاجش مختل و با بيمارى از پايتخت عازم سفر اروپا گرديد ( خاطرات سياسى امين الدوله ، صفحهى 61 - 62 ) .